تبلیغات
KHAKRIZ313.IR - سالروز ضربت خوردن امیرالمومنین امام علی(علیه السلام)تسلیت..
KHAKRIZ313.IR
نزدیک‌ترین نقطه به دشمن . . .


ابزار و قالب وبلاگ

نظر شما در خصوص پایگاه اینترنتی خاکریز چیست؟








وصیت شهدا
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
پخش زنده حرم حدیث موضوعی
روزشمار غدیر مهدویت امام زمان (عج)
پیج رنک گوگل

"امام رو به رهایی...عمامـــه روی زمین!

قیامتی شــد  بعـــــد از اقامـه روی زمین

خطوط آخر نهج‌البلاغه ریخت به خاک

چکید هر طرفی صـد چکامه روی زمین"

سال‏هاست که علی (علیه ‏السلام) به مرگ مشتاق است، از همان روزها که غم عالم را در چاه می‏گریست و غریب و تنها، مردِ روز و عابد شب‏های تار، در کوچه‏ های خلوت کوفه گام می‏زد،  آن‏قدر آهسته که صدای گام‏های مقتدر او را کسی نمی‏شنید و قامت بلند خلوصش را چشمی نمی‏دید. ضربه ی دستان یداللهی ‏اش بر در منزلگاه یتیمان و فقیران را جز اهل خانه نمی‏شناختند. این هزارْتوی کفر و نفاق را باید روزی به حال خود گذاشت، وقتی به تاری و تیرگی خود انس گرفته است. افسوس کسی قدر علی(علیه ‏السلام) را نشناخت...

"به شــــــهر کوفه در محــــــــراب طاعــــــت
علی(علیه ‏السلام) شد کشته در حال عبــادت
ز پـور ملجــــــــــم مــردود کافــــــــــــر
بخون شــد غوطه ور ساقی کوثر"

ناگهان برقی زد و بارانی از خون، از آسمان محراب جاری شد، باران یکریزی که قرن هاست چشمان عدالتخواه زمین را شعله ور کرده است. رمضان چهلم هجری، این ثانیه های دهشتناک را خوب به خاطر دارد. لحظاتی که کوچه های کوفه، از بارقه های آفتاب تهی شد و آسمان و زمین، دست در گردن یکدیگر، این فاجعه را گریستند. علی(علیه ‏السلام) رفت و این دو روزه ی پست دنیا را به طالبانش واگذاشت. او رفت و شهر، در غربتی جاویدان، روزهای سیاهش را به سوگ نشست...

آمدی خانه ام دلم خوش شد

آفتاب یگانه ی زینب

چقدر خوب شد سری زده ای

دم افطار خانه ی زینب

 *****

باز امشب دوباره مثل قدیم

با هم از هر دری سخنی گفتیم

دخترانه تو را بغل کردم

پدری دختری سخن گفتیم

 *****

گفتی امشب دگر به شمع سحر

پر پروانه ی تو نزدیک است

از برای وصال فاطمه ام

دخترم خانه ی تو نزدیک است

***** 

حرف رفتن زدی دلم خون شد

طاقتم را محک بزن، باشد

شیر را پس بزن نمک بردار

روی زخمم نمک بزن باشد..

 *****

گریه ات بی قرار، زهرا کرد..

آسمان و ستاره هایش را

شب آخر چقدر می بویی

تکه ی گوشواره هایش را

 *****

خاطرات مدینه تازه شدند

میخ در که گرفت به شالت

یاد آن کوچه ی شلوغی که

مادرم می دوید دنبالت....

 *****

....مادرم می دوید، می افتاد

دور او را سر و صدا برداشت

از تو دستش جدا نمی شد که

قنفذ اما قلاف را برداشت

 *****

رفتی و آمدی چه آمدنی

حق بده غم مرا عذاب کند

چه کسی اینچنین دلش آمد

صورتت را به خون خضاب کند

 *****

پیش من بی رمق به خاک نَیُفت

ای پدر، خاک بر سرم، پاشو

گوشه ی خانه دق کنم خوب است؟

اسداللهِ مادرم، پاشو

***** 

زخم فرق تو، هم نمی آید

مجتبی هر قدر که می بندد

تا می آیم بلند گریه کنم

ابن ملجم بلند میخندد

***** 

صبرم از دست می رود بی تو

پس برای دلم نیایش کن

واجب الاحترامیِ من را

تو به این کوفیان سفارش کن

***** 

این طرف نزد خود حسن دارم

آن طرف هم حسین پیش من است

گریه ی من برای بی کسیِ

قتلگاه و شهید بی کفن است

 *****

قاتل آنقدر بددهن شده بود

حرفهای زننده ای می زد

شمر از پشت سر به گردن او

ضربه های کشنده ای می زد



برچسب ها : 19رمضان ,  شعر ,  متن , 
نوشته شده توسط : قرارگاه جهاد فرهنگی، طبقه بندی شده در :اهل بیت(علیهم السلام) ,