تبلیغات
KHAKRIZ313.IR - رحلت حضرت ام البنین(سلام الله علیها) تسلیت..
KHAKRIZ313.IR
نزدیک‌ترین نقطه به دشمن . . .


ابزار و قالب وبلاگ

نظر شما در خصوص پایگاه اینترنتی خاکریز چیست؟








وصیت شهدا
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :
پخش زنده حرم حدیث موضوعی
روزشمار غدیر مهدویت امام زمان (عج)
پیج رنک گوگل

"رحلتت جانگداز همسر با وفای رسول خدا(صلی‏ الله ‏علیه ‏و‏آله)، یاور، حامی و همراه خاتم الانبیاء، نماد ایمان و تقوا، همسر عصاره ی هستی، سمبل صلابت و استواری، افتخار بانوان گیتی، بزرگ بانوی اسلام، حضرت خدیجه ی کبری بر تمام مسلمانان جهان، تسلیت باد"

پاینده باد واژه زیبای مادر که از آغاز تا پایان خلقت، نقش دل‏های مهربان است. چه زیباست تکرار نام مادر بر لبان دختری مانند فاطمه(سلام الله علیها) که خود مادری درد آشناست. حضرت زهرا(سلام الله علیها) سوگوار مادری فداکار است. چقدر دشوار است تحمل رحلت مادری چنان صمیمی که در رحم خویش با او سخن می‏گفته است...

فاطمه تنهای تنها می شود با رفتنت
جانم از تن می رود با رفتن جان از تنت
کودکم، از بهر من بی مادری زود است زود
دوست دارم سرگذارم باز روی دامنت
من نمی دانم چه میسازد پدر با هجر تو
هستی او بودی و باید ببیند مردنت
اشک می ریزد پیمبر قلبم آتش می زند
چشم را پوشانده نابیند دم جان کندنت
دخترت از بعد تو ام ابیها می شود
تا کند دلگرم بابا را پس از نابودنت

رفتنت ای بزرگ مادر! غمی است بر دل و اشکی است در چشم من و پدر. ملائک، بی‏تاب واشک‏ریزان، بر گرد حجره‏ای کوچک، در اطراف بستری محقر، یکی از غمبارترین لحظه های تاریخ را به نظاره نشسته بودند. بزرگ بانوی اسلام، خدیجه کبری(سلام الله علیها)، ساعات آخر عمر خویش را می‏گذراند. برترین مخلوق خدا، رسول خاتم(صلی‏ الله ‏علیه ‏و‏آله) کنار بستر او، دل‏شکسته و محزون به وصایای خدیجه گوش فرا می‏داد. ناگهان خدیجه(سلام الله علیها) از سخن باز ایستاد و فرمود: "وصیت دیگرم را از زبان فاطمه(سلام الله علیها) به شما خواهم گفت که شرم، مانع گفتارم می‏شود". پیغمبر خدا(صلی‏ الله ‏علیه ‏و‏آله) نیز با لبخندی تلخ، مادر و دختر را تنها گذاشت. چیزی نگذشت که فاطمه ی(سلام الله علیها) کوچک آکنده از اندوه، از حجره بیرون آمد و نگاه منتظر پدر را این‏گونه پاسخ گفت: "مادر فرمود: به پدرت بگو من از قبر وحشت دارم. از شما می‏خواهم لباسی را که هنگام نزول وحی الهی به تن داشتید، به من عطا کنید تا آن را کفن خویش سازم تا مایه آرامش من گردد و تو از اوج معرفت و عظمت، بانویی که همه ی هست و نیست خود را در راه رسول خدا(صلی‏ الله ‏علیه ‏و‏آله) و رسالتش فدا کرد، متحیر می‏مانی و بی‏اختیار، درودی خالصانه از وجودت نثار آن روح آسمانی می‏شود.
خدایا! به فاطمه(سلام الله علیها) صبر بده!
پیامبر(صلی‏ الله ‏علیه ‏و‏آله)، اندوهگین و افسرده، اما لبریز از رضا و صبر، به خانه می‏آمد. چشم‏های مبارکش هنوز نمناک از اشک بود و دلش سوگوار فراق خدیجه(سلام الله علیها)، اما اکنون به غم دیگری می‏اندیشید. غم تسلای دختر یتیم خدیجه(سلام الله علیها). آیا قلب کوچک فاطمه(سلام الله علیها)، تاب فراق مادر را دارد؟ در را که گشود، نگاه نگران و به در دوخته ی فاطمه(سلام الله علیها) بود که انتظارش را می‏کشید؟ فاطمه(سلام الله علیها) با دیدن پدر به سوی او دوید و خود را به او چسباند: مادرم کجاست؟ پدر! مادرم خدیجه(سلام الله علیها) کجاست؟ و این تنها سؤالی بود که دائم از زبان کودکانه ی دختر، وجود رسول خدا(صلی‏ الله ‏علیه ‏و‏آله) را آکنده از اندوه می‏کرد. لحظاتی نگذشت که جبرئیل نازل شد و عرضه داشت: ای رسول خدا! پروردگارت می‏ فرماید سلام مرا به فاطمه(سلام الله علیها) برسان و بگو: مادرت در خانه ‏ای بهشتی است که بند بند آن از طلا و ستون‏هایش از یاقوت سرخ است و در کنار آسیه (همسر فرعون) و مریم دختر عمران(سلام الله علیهم به سر می‏برد". 

بازار اشک، در چشمان فاطمه رونق گرفته است و رسول خدا(صلی‏ الله ‏علیه ‏و‏آله) خود دلشکسته و نالان، دلجوی فاطمه ی(سلام الله علیها) غمگین است. خدیجه(سلام الله علیها) همسری مهربان که با شنیدن اولین ندای وحدانیت رو به سوی قبله میکند و خدای را به یکتایی میخواند، پذیرای پیامبری مبعوث و لرزان و بازگشته از حرا و شاهد نبوت اکنون آرام آرمیده است. تنهایی به گریه می افتد هنگامی که ناچار باید همدم رسول خدا(صلی‏ الله ‏علیه ‏و‏آله) شود. اما خدیجه(سلام الله علیها) هرگز رنج تنهایی را بر محمد(صلی‏ الله ‏علیه ‏و‏آله) بر نمی تابد و دختر کوچک خویش را به تیمار داری پدر میگمارد. زین پس فاطمه(سلام الله علیها) تیماردار و غمخوار پدر خواهد بود در لحظه های خاکستر و سنگ و دشنام.

پروردگارا: همسر فداکار محمد(صلی‏ الله ‏علیه ‏و‏آله) به سوی تو میآید. زنی که برای دین تو و در راه رسول تو، از دنیا چشم پوشیده و غرق جمال نور است. کوله باری از زخم زبانِ قبیله ی قریش را له کرد و پرافتخار، خود را همسر وفادار محمد امین(صلی‏ الله ‏علیه ‏و‏آله) نامید تا یار و یاور رسالت او باشد و نامش در پیشگاه حق در صف اولین زنان بزرگ عالم درآید و فاطمه(سلام الله علیها) گریان بر مزار مادر با او وداعی جاودانه میسراید: مادر، قسم به خدایی که به من قدرت داد تا در رحم با تو سخن بگویم و سبب آرامش تو باشم، پدرم را تنها نخواهم گذاشت و این پیمانی خواهد بود میان ما سه تن. مادرم، چه خوش آرام گرفته ای نزد پروردگارت بر بلند جایگاه بهشت که همسر رسول خدا(صلی‏ الله ‏علیه ‏و‏آله) را جز این جایگاه نشاید.

عایشه که از همسران پیامبر(صلی الله علیه واله) است و رسول خدا(صلی‏ الله ‏علیه ‏و‏آله) سال ها پس از وفات حضرت خدیجه(سلام الله علیها) با وی ازدواج کرد، می گوید: "من آن قدر که به خدیجه(سلام الله علیها) حسادت می ورزیدم به هیچ یک از زن های پیامبر(صلی‏ الله ‏علیه ‏و‏آله) حسادت نمی‌ورزیدم". سپس او علت آن را چنین بیان می کند: زیرا رسول خدا(صلی‏ الله ‏علیه ‏و‏آله) از او بسیار یاد می کرد. او قبل از ازدواج پیامبر(صلی‏ الله ‏علیه ‏و‏آله) با من، از دنیا رفت و خداوند به پیامبر(صلی‏ الله ‏علیه ‏و‏آله) دستور داد که خدیجه(سلام الله علیها) را به منزلی از لولو بشارت دهد. آن حضرت هرگاه گوسفندی می کشت، از آن به دوستان حضرت خدیجه(سلام الله علیها) هدیه می کرد. گاهی به پیامبر(صلی‏ الله ‏علیه ‏و‏آله) می گفتم: گویا در دنیا زنی غیر از خدیجه(سلام الله علیها) نبود! آن حضرت می فرمود: "به درستی که محبت او روزی من شده است". روزی از روزها، عایشه که نمی توانست خویشتن داری کند، خطاب به رسول خدا(صلی‏ الله ‏علیه ‏و‏آله) فریاد زد: "همیشه با حسرت و درد از عجوزه ای از پیرزنان قریش که از شدّت فرسودگی گونه هایش سرخ شده بود، یاد می کنی، در حالی که سال هاست که او مرده و خداوند بهتر از او را نصیب تو کرده است".  نبیّ اکرم(صلی‏ الله ‏علیه ‏و‏آله) سخت خشمناک شدند، به گونه ای که موی های جلو سر حضرت از عصبانیت راست شد و سپس فرمودند: نه، به خدا سوگند که هرگز بهتر از او نصیبم نشده! وی هنگامی به من گروید که دیگران تکفیرم کردند و هنگامی مرا تصدیق کرد که دیگران به تکذبیم پرداختند و هنگامی با دارایی اش به یاری من شتافت که دیگران محرومم ساختند و خداوند از او، نه از زنی دیگر، به من فرزند عنایت کرد". عایشه از سخن باز ایستاد و گفت: "به خدا سوگند! بعد از این دیگر از وی سخنی به میان نمی آورم".



برچسب ها : رحلت حضرت خدیجه ,  شعر و متن , 
نوشته شده توسط : قرارگاه جهاد فرهنگی، طبقه بندی شده در :اهل بیت(علیهم السلام) , مناسبتها ,